جلال الدين الحسيني

26

فيض الإله في ترجمة القاضي نور الله

- يز - سؤال خاتم از وبي محل ميان نماز * لطيفه اى است نهاني ز ايزد متعال كز استماع صداى سؤال چون أو را * خوش آمدى چو به وقت نماز بانگ بلال پى خوش آمدش ايزد ملك فرستادى * كزو كنند ميان نماز نيز سؤال سزد كه بهر سجود حريم در گه تو * دو تا شود الف خط اعتدال چو دال بود شرافت آل تو تا به مرتبه * كز آن به قدر پيمبر كنند استدلال به دستيارى حب تو از گناه آيد * هر آن غرض كه بود در صوالح اعمال ز وزن حلم تو عاجز شد آسمان وزمين * كه ثقل كوه نسنجد ترازوى مثقال رسد عتاب تو گر خصم را بكام ضمير * هزار جالبش از تاب آن زند تب خال به كوه گر ز غضب يك نگاه گرم كنى * روان شود چو عرق سيم از مسام جبال ز خنجر تو رسد گر به بحر خاصيتى * مذاق زهر دهد در دهان ما هي دال كند ز تيغ تو آئينه ياد اگر به مثل * بريده سر متمثل شود در أو تمثال چنان ز تيغ تو شد امن آسمان وزمين * كه آسمان وتر افكند از كمان هلال